|
بسم الله
یک سال از آخرین مطلب من گذشته است.در این یک سال اتفاقات زیادی افتاد.برادرانمان و خواهرانمان در لبنان فلسطین عراق و........ شهید شدند.ظلم جهان را فرا گرفته است.آمریکای خونخوار و هم پیمانانش بی مهابا به کشورهای ضعیفی همچون عراق افغانستان و ............. ظلم میکند.فساد دنیا را گرفته است.آقا جان.یا صاحب الزمان پس کی میائی؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 19:13  توسط فدائی
|
سلام
حتما دوست دارید حرم آقا امام حسین (ع) رو به صورت زنده تماشا کنید برای نظاره حرم آقا بر لینک زیر کلیک کنید
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 21:40  توسط فدائی
|
مــــا مــنـــتــظــريـــم از ســفـــر، بـــرگـــردي
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 17:56  توسط فدائی
|
داستان ازدواج پسر مقام معظم رهبری با دختر دکتر حداد عادل
آقای حداد عادل تعريف می کردند:« سال 77، خانمی به خانه ما زنگ زده بود و گفته بود که: می خواهيم برای خواستگاری خدمت برسيم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبيرستان است و می خواهد ادامه تحصيل دهد. ايشان دوباره پرسيده بودند که اگر امکان دارد ما بياييم دختر خانم را ببينيم تا بعد. اما خانم ما قبول نکرده بودند. بعد خانم ما از ايشان پرسيده بودند که اصلا شما خودتان را معرفی کنيد. و ايشان هم گفته بودند: من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام عليک کرده بود و گفته بود:« ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ايم. اما شما صبر کنيد با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم». آن زمان خانم من مدير دبيرستان هدايت بود. بعد از صحبت با من قرار بر اين شد که آنها بيايند و دخترمان را در مدرسه ببينند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اينکه اگر آنها نپسنديدند، لطمه ای به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را ديدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند:« خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است». يک سال از اين قضيه گذشت. مجددا خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند که ما می خواهيم برای خواستگاری بياييم.خانم بنده پرسيده بودند که چطور تصميمتان عوض شده؟ آقا گفته بودند:« خانم ما به استخاره خيلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نيامده بود، منصرف شدند» و خانم آقا هم گفته بودند:« چون دخترتان، دختر محجبه،فرهيخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهيد، بياييم.» آن زمان دخترمان ديپلم گرفته بود و کنکور هم شرکت کرده بود. پس از مقدمات کار، يک روز پسر آقا و مادرش با يک قواره پارچه به عنوان هديه برای عروس آمدند و صحبت کرديم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسيدم، ايشان موافق بودند. بعد از چند روز خدمت آقا رفتيم. آقا فرمودند:« آقای دکتر! داريم خويش و قوم می شويم.» گفتم:« چطور؟» گفتند:«خانواده آمدند و پسنديدند و در گفتگو هم به نتيجه کامل رسيده اند، نظر شما چيست؟» گفتم:« آقا! اختيار ما دست شماست.» آقا فرمودند:« نه! شما، دکتر و استاد دانشگاهيد و خانمتان هم همين طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من اينطور نيست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غير از کتاب هايم يک وانت بار می شود. اينجا هم دو اتاق اندرون و يک اتاق بيرونی است که آقايان و مسئولين در آنجا با من ديدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه ای اجاره کرده ايم که يک طبقه مصطفی و يک طبقه هم مجتبی زندگی می کند. شما با دخترت صحبت کن که خيال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چيزهايی در ذهنش باشد. ما اين طور زندگی می کنيم. اما شما زندگی نسبتا خوبی داريد. حالا اگر ايشان بخواهد وارد اين زندگی شود، کمی مشکل است. مجتبی معمم هم نيست. می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود. همه اينها را به او بگو، بداند.»
من هم به دخترم گفتم و ايشان هم قبول کرد. آقا در زمان قبل از رئيس جمهوريشان، در جنوب تهران خانه ای داشتند که آن را اجاره داده اند و خرج زندگی شان را از آن در می آورد؛ ايشان حقوق رهبری نمی گيرند و از وجوهات هم استفاده نمی کنند. هنگام صحبت در مورد مراسم عقد و مهريه و ... آقا فرمودند:«در مورد مهريه، اختيار با دختر شماست. ولی من برای مردم خطبه ی عقد می خوانم، سنت من اين بوده که بيشتر از 14 سکه ، عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده ام، اگر بخواهيد، می توانيد بيشتر از 14 سکه مهريه معين کنيد، ولی شخص ديگری خطبه عقد را بخواند. از نظر من اشکالی ندارد. چون تا حالا بيش از 14 سکه برای مردم عقد نخوانده ام، برای عروسم هم نمی خوانم.» من گفتم آقا! اين طور که نمی شود. من با مادرش صحبت می کنم، فکر نمی کنم مخالفتی داشته باشد.» در مورد مراسم عقد هم گفتند:« می توانيد در تالار بگيريد، ولی من نمی توانم شرکت کنم.» گفتم:« آقا هر طور شما صلاح بدانيد.» فرمودند :« می خواهيد اين دو تا اتاق اندرونی و يک اتاق بيرونی را با هم حساب کنيد. هر چند نفر جا می شوند، نصف می کنيم؛ نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما را دعوت می کنيم.» ما حساب کرديم و ديديم بيشتر از 200-150 نفر جا نمی شوند. ما حتی اقوام درجه اولمان را هم نمی توانستيم دعوت کنيم، اما قبول کرديم. آقا غير از فاميل، آقای خاتمی، آقای هاشمی و آقای ناطق و روسای سه قوه و دکتر حبيبی را دعوت فرمودند. يک نوع غذا هم درست کرديم.قبل از اينها صحبت خريد بازار شد. پسر آقا گفت: «من نه انگشتر می خوام و نه ساعت و نه چيز ديگری.» آقا گفتند: خوب نيست. من هم گفتم:« حداقل يک حلقه بگيرند.» اما آقا فرمودند: «من يک انگشتر عقيق دارم که يکی برای من هديه آورده، اگر دخترتان قبول می کند، من آن را به ايشان هديه می دهم و ايشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هديه دهد.» قبول کرديم و انگشتر را گرفتيم و بعد به آقا مجتبی داديم. کمی بزرگ بود. به يک انگشترسازی برديم تا کوچکش کند و خرجش 600 تومان شد. خلاصه خرج حلقه داماد 600 تومان شد. به آقا گفتيم در همه اين مسايل احتياط کرديم، ديگر لباس عروس را به ما بسپاريد و آقا هم فرمودند: «آن را طبق متعارف حساب کنيد.» در همان ايام، ما خودمان برای پسرمان عروسی می گرفتيم و يک لباس عروس برای عروسمان سفارش داده بوديم بدوزند. خلاصه قبل از اينکه عروسمان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد. بعد آقا گفتند: «من يک فرش ماشينی می دهم، شما هم يک فرش بدهيد.» و به اين ترتيب مراسم برگزار شد. برای عروسی هم درو پيکان از اقوام ما و دو پيکان هم از اقوام آقا آمده بودند. مراسم در خانه ما تا ساعت 1 طول کشيد. خانواده آقا آمده بودند که عروس را ببرند، البته آقا ظاهرا کاری داشتند و نيامده بودند. اما وقتی عروس را به خانه آورديم، ديديم آقا هنوز بيدار نشسته اند و منتظرند که عروس را بياورند. فرمودند: « من اخلاقا وظيفه خود می دانم برای اولين بار که عروسمان قدم به خانه ما می گذارد، من هم بدرقه اش کنم و به اصطلاح خوش آمد بگويم.» ما خيلی تعجب کرده بوديم و فکر نمی کرديم آقا تا آن ساعت شب بيدار باشند، حتی آقا آن شب هم غذا نخورده بودند. چون خانواده آقا سرشان شلوغ بود، به آقا غذا نداده بودند. آقا گفتند: «دکتر! امشب شام هم نداشتيم، من به يکی از پاسدارها گفتم شما چيزی خوردنی داريد؟ آنها گفتند که غير از کمی نان چيز ديگری نداريم. گفتم: همان را بياوريد. می خوريم.» بعد هم که عروس وارد شد، آقا چند دقيقه ای برايشان در مورد تفاهم در زندگی و شرايط و اهميت زندگی زناشويی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند و خوش آمد گفتند. رعايت آداب حتی تا چنين جايگاهی چقدر ارزش دارد. اينها از برکت انقلاب اسلامی و خون شهداست. ايشان دستور دادند حتی از ريزترين وسايل دفتر استفاده نشود، چون مال بيت المال است. حتی اگر مشکل وسيله نقليه هم پيش آمد، اجازه ندارند از وسايل دفتر استفاده کنند.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 17:26  توسط فدائی
|
روزنامه حزب الله در شماره روز چهارشنبه خود نسبت به عملکرد «محمود احمدی نژاد» در مراسم تجلیل از مقام معلم انتقاد شدیدی کرده است. این مطلب پس از آن منتشر شد که رییسجمهوری در مراسم روز معلم، دست زنی را که معلم دوران دبستانش بود، بوسید.
روزنامه «حزبالله» در این مطلب آورده است: رئیسجمهور، دیروز در آیین تجلیل از معلمان نمونه، به تكریم و تمجید از معلمان پرداخت و از جمله یكی از معلمان دوره ابتدایی خود را به طور ویژه مورد تفقد قرار داد. در این حركت كه در نوع خود و در تمام سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی بینظیر بود، احمدینژاد پس از در دست گرفتن دستهای معلم زن، بر آنها بوسه زد و متعاقباً بانوی میانسال نیز وی را در آغوش خود گرفت. این مقاله میافزاید: خاطره سیاسی مردم مسلمان ایران نظیر این حركات كه به طور قطع غیرشرعی است را تاكنون در دوره نظام اسلامی به یاد نداشته و نجابت ویژه مسئولان نظام اسلامی در برخورد با نامحرم از جمله نمادهای ویژه حاكمان و كارگزاران نظام اسلامی بوده است. روزنامه حزب الله میافزاید: نكته دردآور در مورد این جلسه آن است كه شنیدهها حاكی است این حركت از قبل برنامهریزی شده بود و به معلم مذكور به همین منظور تأكید شده بود تا دستكش به دست کرده تا به ظاهر كلاهی بر این عمل غیرشرعی بگذارند. سؤال اینجاست كه رئیسجمهور چرا از معلمین مرد خود تقدیر نکرده و آنها را در آغوش پر از مهرورزی خود نفشرده است؟ آیا جز این است كه بوسه بر دستهای معلم مرد در ذهن برنامهریزان و مشاوران رئیسجمهوری امری كلیشهای و فاقد ارزشهای خبری چون شگفتی و تازگی به حساب میآمد؟ در ادامه مطلب روزنامه حزبالله آمدهاست: مشاوران رئیسجمهور باید قبل از جذابیت در برنامههای تبلیغاتی ایشان مراعات حدود و عرف جامعه را بکنند. این حركت عجیب در حالی از سوی رئیس دولت نهم صورت گرفت كه هنوز كدورت مؤمنین از او و دولتش به خاطر اقداماتی چون اعلام آزادی حضور زنان در استادیومهای ورزشی، حضور غیرضروری و سؤالبرانگیز رئیسجمهور در آیین پرمسئله افتتاحیه بازیهای آسیایی دوحه و شایعه قریب به واقع حضور معاون رئیسجمهور در مراسمی مبتذل و غیرشرعی در تركیه كه فیلم آن در سایتهای گوناگون منتشر شد، زدوده نشده است. حزبالله در مطلب خود میافزاید: بیش از هرچیز، این نكته قابل تأمل است كه این دولت با شعارها و وعدههای اسلامی و با رأی قشر متدین و حزباللهی به سركار آمده و اكنون برخلاف انتظار آنها دست به این اقدامات میزند. شاید این حركت ناپسند چندی دیگر و حداكثر تا اشتباه بعدی از یاد برود، اما متدینین نگرانی خود از اباحهگریها را پنهان نخواهند كرد. این روزنامه تاکید دارد: پیام متدینین به جناب آقای احمدینژاد كه قلباً فردی مؤمن و اهل شرعیات میباشد، این است كه فریب برخی مشاورین خود كه حذف وی از قدرت را به معنای پایان دوره رانتها و امتیازات ویژه میدانند، نخورد و به رأی قشر لامذهب جامعه دلخوش نكند و برای رضای آنها رضای خدا و مؤمنان را از كف ندهند. حزبالله در پایان به احمدینژاد توصیه کرده: خوب است رئیسجمهور محترم فرمایشات مقام معظم رهبری درباب تهاجم فرهنگی بیگانه در مرداد سال 71 در جمع معلمان كه طی آن به نحوه حركت شوم دشمن در خارج كردن اندلس از قلمرو اسلامی از طریق اباحهگری اشاره شد را مطالعه و نصبالعین قرار دهند كه فرازهایی از آن حسن ختام مطلب قرار گرفته است: «یكی از راههای تهاجم فرهنگی این بوده است كه سعی كنند جوانان مؤمن را از پایبندیهای متعصبانه به ایمان، منصرف كنند، همان كاری را كه در اندلس، در قرنهای گذشته كردند».
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 17:4  توسط فدائی
|
|
|